گفت و گو
پیوندهای تصویری
1395/10/23 تعداد بازدید: 48
print
اولین دانشمند شهید هسته ای

من و همسرم در سال۶۱ ازدواج کردیم و در سال 62 زمانی که دانشگاه‌ها دوباره بازگشایی شد، شهید علیمحمدی که دانشجوی دانشگاه شیراز بود، برای ادامه تحصیل به شیراز رفت و پس از شش ماه دوری از هم وی توانست یک اتاق در جاده کمربندی شیراز برای زندگی دو نفره‌مان اجاره کند تا من نیز به شیراز بروم و سالهاست آرزو دارم که ای کاش بتوانم در همان اتاق کوچک بدون کولر و بخاری زندگی کنم و ای کاش جوانان ما نیز بتوانند قید و بندهای زندگی تجملی را از خود دور کرده و با عشق و محبت در کنار یکدیگر زندگی کنند.

شهید علی‌محمدی از سال ۸۴ می‌دانست که تحت تعقیب است ولی این مسئله را جدی نگرفت. البته یک بار به من گفت: «گویا پس از جنگ راه شهادت بسته شده است» ولی نمی‌دانست که راه شهادت همیشه باز است و خودش نخستین شهید علمی کشور است. 
 
منصوره کرمی درباره روز شهادت شهید علی‌محمدی نیز بیان داشت: ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه صبح برای رفتن به دانشگاه سه بار از من خداحافظی کرد و من مثل همیشه برای او دعا می‌خواندم که به یکباره پس از رفتن وی صدای انفجار را شنیدم، او حتی فرصت نکرد سوار ماشین شود، همسرم به حالت سجده کنار ماشین نشسته و سرش را بر روی دستانش قرار داده بود و وقتی صدایش کردم و جوابی نشنیدم سرش را بلند کردم و متوجه شدم قسمت چپ سرش کاملاً خالی است.

مسعود، مومن، با اعتماد به نفس و منطقی بود و در زندگی مشترک دارای روحیه گذشت بود و اما آن چیزی که باعث شد من به سرعت دلبسته او بشوم جمیع این ویژگی ها در کنار مهربانی خاصی که نسبت به من و متعاقبا خانواده داشت، بود.

همواره از من حمایت می کرد اما در برخی بزنگاه های زندگی مشترک وزمانی که برخی چالش های طبیعی میان من و خانواده همسرم به وجود می آمد ضمن ارزیابی منطقی سوء تفاهم بوجود آمده تا جایی که امکان داشت میانجی گری می کرد و در صورت عدم موفقیت از من تقاضا می کرد نسبت به رنجش به وجود آمده به خاطر خدا، به حرمت بزرگتران بر کوچکتران و با یادآوری علاقه و محبتی که میانمان است گذشت کنم.

© کلیه حقوق و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان چهارمحال بختیاری می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.
طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی توسط اینتک