گفت و گو
پیوندهای تصویری
1396/04/08 تعداد بازدید: 41
print

مروری بر واقعه هفتم تیر؛ بازخوانی یک روزِ بهشتی

هفته حقوق بشر آمریکایی/ 2
چهارشنبه, 7 تیر, 1396 - 11:15
ساعت دیوار محل جلسه 21 و7 دقیقه را نشان می‌داد. دقایقی پیش نگهبان‌ها دیده بودند که کلاهی با عجله از در حزب خارج شد و سوار بر یک ماشین از ساختمان سرچشمه دور شد. و ناگهان... صدایی مهیب خیابان‌های اطراف را لرزاند. دو بمب بسیار قوی، در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدّت انفجار، تمامی سقف ساختمان فروریخت.
 

سرویس پرونده: محمدرضا کلاهی چند روز است که با همه تماس می‌گیرد و اصرار زیادی دارد که همه اعضا در جلسه این هفته حزب جمهوری اسلامی حضور داشته باشند. تاکید می‌کند که مساله خیلی مهم است و این جلسه سرنوشت‌ساز است. حزب، جلسات هفتگی خود را یکشنبه‌ها برگزار می‌کرد. روز یکشنبه هفتم تیرماه 1360 نیز این جلسه در دفتر مرکزی حزب واقع در سرچشمه تهران با حضور جمعی از اعضای حزب، نمایندگان مجلس و وزرای دولت برگزار شد.

در محل ساختمان حزب جمهوری اسلامی، ثانیه‌ها باشتاب سپری می‌شد. چهره‌های آرام دولت‌مردان و رهبران حزب، در فضای نیمه‌روشن ساختمان، بیانگر ایمانی شگرف بود. بانگ رسای شهید بهشتی در فضای تالار می‌پیچید و چشم‌ها و نگاه‌ها را درجذبه‌ای جادویی فرومی‌برد.

ساعت دیوار محل جلسه 21 و7 دقیقه را نشان می‌داد. دقایقی پیش نگهبان‌ها دیده بودند که کلاهی با عجله از در حزب خارج شد و سوار بر یک ماشین از ساختمان سرچشمه دور شد. و ناگهان... صدایی مهیب خیابان‌های اطراف را لرزاند. دو بمب بسیار قوی، در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد که بر اثر شدّت انفجار، تمامی سقف ساختمان فروریخت. سقف سالن با تکه‌تکه شدن قطعات بمب بر سر دولت‌مردان آوار شد و تلّ بلند خاک، پیکرهای زخمی و اجساد تکه‌تکه شده آنها را پوشاند.

ناگاه شهر در ماتم و بهتی عظیم فرورفت و چهره‌های مصمّم و خشمگینِ مردم، با گام‌های شتاب‌آلود و مشت‌های گره کرده، به مقرّ حزب هجوم آوردند و با شعارهای کوبنده، فریاد زدند: «آمریکا، آمریکا ننگ به نیرنگ تو، خون شهیدان ما می‌چکد از چنگ تو».

آیت‌اللّه بهشتی رئیس دیوان عالی کشور، چهار وزیر، دوازده معاون وزیر و حدود سی نماینده مجلس در این جلسه حضور داشتندو به شهادت رسیدند. برخی از مسوولان و شخصیت‌های نظام از جمله محمدعلی رجایی (نخست‌وزیر)، دکتر محمد جواد باهنر، هاشمی رفسنجانی، علی‌اکبر ناطق‌نوری، آیت‌الله مهدوی‌کنی، آیت‌الله علی قدوسی، حبیب‌الله عسگر اولادی و... به دلایلی در جلسه حضور نداشتند یا قبل از انفجار جلسه را ترک کرده بودند.

یک روز پرالتهاب

در نخستین ساعت پس از انفجار، صدها نفر از مردم تهران در خیابان‌های اطراف دفتر مرکزی حزب اجتماع کردند و آمبولانس‌ها بی‌امان در رفت و آمد بودند. سقف بتونی دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمب به کلی فرو ریخته بود و ده‌ها نفر زیر آوار مدفون شده بودند. اکثر مجروحین و شهدا که به آمبولانس‌ها حمل می‌شدند، غرق در خون بودند و به هیچ وجه شناخته نمی‌شدند.

کلیه بیمارستان‌هایی که شهدا و مجروحین این حادثه به آن‌ها انتقال یافته بود، به شدت از طرف مامورین کمیته‌ها کنترل می‌شد.

ساعت 30 /22 از بیمارستان طرفه خبر رسید: تا این ساعت هشت شهید که پیکر آن‌ها به کلی متلاشی شده به این بیمارستان برده شده‌اند و یکی از شهدا آقای طباطبایی نماینده مجلس شورای اسلامی است و هویت هفت نفر دیگر هنوز مشخص نشده است. در این بیمارستان همچنین 20 مجروح بستری است که حال مزاجی هشت نفر از آنان وخیم است.

در فاصله ساعت 23 تا 24، بیست و چهار جسد از زیر آور خارج شدند و ساعت 24 در حالی که نیروهای امدادگر مرکب از ارتش، سپاه، پلیس و کمیته در محل حادثه بودند. محوطه دفتر حزب پر از افرادی بود که برای امداد و کمک رسانی از لحظات اول حادثه خود را به محل رسانده بودند و این ازدحام سبب ناهماهنگی‌هایی در امر کمک رسانی شده بود.

ساعت 24 با اعلام نیاز به خون از سوی بیمارستان‌های تهران که مصدومین و مجروحین را پذیرفته بودند، عده‌ای از مردم در مقابل بیمارستان‌ها اجتماع کردند تا خون اهدا کنند.

در عملیات نجات مجروحین و مصدومین، اورژانس تهران حدود یکصد نفر از مجروحین را به بیمارستان‌های سینا، انقلاب، طرفه و فیروزگر انتقال داد و نیز عده‌ای توسط سایر ارگان‌ها به دیگر بیمارستان‌ها انتقال یافتند. عده‌ای از مجروحین هم به بیمارستان‌های دیگری چون جرجانی، نجمیه، بازرگانان، شفا، یحیائیان، سوانح شماره 5 و امیراعلم انتقال داده شدند.

ساعت نیم بامداد هشتم تیر ماه، ده‌ها تن از ماموران کمیته‌های انقلاب اسلامی 9 و 10، سپاه پاسداران، ارتش، دژبان و ماموران نجات و امداد آتش‌نشانی به همراه گروهی از مردم با تلاش زیادی و با بیل و کلنگ و حتی دست، مشغول کنار زدن خروارها خاک و تیرآهن و تکه‌های بتون و آسفالت سقف بودند تا اجساد شهیدان راه انقلاب اسلامی و مجروحان را بیرون بیاورند.

ضمن این تلاش کسانی که مربوط به ارگان‌ها و نهادهای مختلف بودند، سعی می‌کردند که بتوانند آیت‌الله بهشتی را پیدا کنند. خیلی‌ها برای اطلاع از سرنوشت این مرد بزرگ، بی‌تاب بودند. حتی آن‌ها که مجروح بودند و تنشان زیر آوار بود، در همان حال اولین سوال‌شان از کسانی که به کمک آن‌ها آمده بودند، وضعیت دکتر بهشتی بود.

با تمام تلاشی که شده بود تا ساعت 5/1 بامداد هشتم تیر، اطلاعی از وضعیت آیت‌الله بهشتی در دست نبود. عده‌ای می‌گفتند ایشان جان سالم به در برده است و فقط قسمتی از سرشان مجروح شده که به بیمارستان منتقل شده است و عده‌ای عقیده داشتند که ایشان قبل از انفجار از محل سالن خارج شده است، اما هشت صبح، رادیو خبر شهادت آیت‌الله بهشتی را اعلام کرد.

مردم تهران در ساعت هشت صبح، پزشکی قانونی را چون نگینی در میان گرفته بودند و پاسداران و افراد کمیته‌ها حفاظت از پزشکی قانونی را به عهده داشتند و کنترل عبور و مرور خیابان‌های اطراف را زیرنظر داشتند. جمعیت انبوه نوحه‌خوان و سینه‌زنان شعار می‌دادند که «عزا، عزاست، امروز – روز عزاست امروز – خمینی بت‌شکن، صاحب عزاست امروز». «می‌کُشم، می‌کشم، آن‌که برادرم کشت»، «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر منافق».

ساعت 9 صبح هشت تیر، اطراف پزشکی قانونی تا میدان سپه و از خیابان امیرکبیر تا میدان بهارستان مملو از مردمی بود که ناباورانه رادیوهای ترانزیستوری خود را به گوش چسبانده یا گروه‌گروه دور یک روزنامه صبح حلقه زده و مشغول شنیدن و یا خواندن خبر این فاجعه دلخراش بودند.

در ساعت 5/9 صبح، گروهی از پاسداران انقلاب، در حالی که مچ پای آیت‌الله بهشتی را روی دست‌های خود بلند کرده بودند، خود را به موج جمعیت عزادار و گریان رساندند و غریو شیون ده‌ها هزار نفر از حاضران در خیابان‌های اطراف پزشکی قانونی با دیدن مچ پای این مرد بزرگ که در جریان حادثه انفجار قطع شده بود، بلند شد.

این همه شیفته!

سه‌شنبه 9 تیرماه 1360، مراسم تشییع پیکرهای پاک شهدای واقعه بمب‌گذاری دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی از مقابل مجلس شورای اسلامی آغاز شد. دیوارهای مجلس با پارچه سیاه پوشیده شده بود و مزین به شعار و تصاویر شهدا و امام خمینی بود. از نخستین ساعات بامداد، جمعیت عزادار در مقابل مجلس گرد آمده و این عمل غیرانسانی مزدوران آمریکایی را محکوم کردند. انبوه مردم به حدی بود که گذر به سوی مجلس امکان نداشت و تعدادی از وزرا و نمایندگان که می‌خواستند به مجلس بروند، موفق نشدند. جمعیت گریه‌کنان و بر سرزنان شروع به شعار دادن کردند و جمعیت داغدار همراه آمبولانس‌ها رهسپار بهشت زهرا شدند.

شهدای پاک باخته در راه حق، یکی پس از دیگری بر روی دست‌های گرم مردم به خاک سپرده می‌شدند و تا عصر آن روزفراموش نشدنی، 28 تن از شهیدان دفن شدند و تشییع بقیه، از جمله شهید مظلوم دکتر بهشتی، به وقت دیگری موکول شد. بامداد روز بعد با اینکه دفن شهدا اعلام نشده بود، اما سیل مردم به سوی بهشت زهرا سرازیر شد. مردم از ساعت‌ها قبل در بهشت زهرا حضور پیدا کرده بودند و در سوگ عزیزان از دست رفته عزاداری می‌کردند. با ورود ماشین‌های حامل پیکرهای شهیدان، غریو یا حسین، یا حسین، بهشت زهرا را پوشاند. پیکرهای شهیدان را به غسالخانه بردند و هر لحظه بر شدت شیون و زاری جمعیت افزوده می‌شد و مردم در دسته‌های مختلف به عزاداری و سینه‌زنی پرداخته بودند و شعار می‌دادند برای دفن شهدا، مهدی بیا، مهدی بیا. در قطعه 24 بهشت زهرا، 81 قبر کنده شده بود که جایگاه شهید آیت الله بهشتی در وسط قرار داشت. پیکرها را در حالی که ده‌ها تن زیر هر کدام « لا اله الا الله » گویان حرکت می‌کردند به طرف قطعه 24 آوردند. فشار جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شد و جمعیت مانند دریای خروشانی به حرکت درآمده بود. همه می‌خواستند برای آخرین بار با یاران امام و امت دیدار کنند. فشار بیش از حد جمعیت، امکان دفن پیکرهای شهدا را نمی‌داد و این مساله به روز بعد موکول شد.

و سرانجام، پیکر پاک آن شهید مظلوم و تنی چند از هم‌سنگرانش، روی دست‌های پاک مردم به محل دفنشان انتقال یافت و پیکرآنان به خاک سپرده شد.

پس از حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیرماه سال 1360 و شهادت جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، نخستین جلسه علنی مجلس، سه روز بعد، یعنی چهارشنبه دهم تیرماه برگزار شد. درآن روز، به یادبود آن شهیدان، 27 دسته گل، بر روی 27 صندلی مجلس قرار داده بودند.

دشمن، خوب می‌شناسد

«آیت‌اللّه دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، رهبر حزب جمهوری اسلامی، رئیس دیوان عالی کشور و عضو شورای ریاست جمهوری، مردی خوش لباس، با چهره‌ای گیرا و پُرابهت بود. بهشتی به عنوان یک نویسنده اسلامی در مسایلی، از قبیل مفهوم دولت در اسلام و نیز نقش روحانیت در رابطه اسلام با مکتب‌های فکری جدید، مطالب فراوانی نوشته است. سال‌های اقامت او درآلمان غربی، به عنوان رهبر جامعه مسلمانانِ هامبورگ، به علت علم، لیاقت و نظم فکری‌اش به عنوان یک روحانی بود». این عبارت‌ها توصیفاتی است که رادیو بی‌بی‌سی انگلیس، با همه دشمنی‌هایی که با شهید مظلوم دکتر بهشتی داشت، در برنامه شبانگاهی هشتم تیرماه 1360بیان کرد. دشمن خوب می‌دانست چه شخصیتی را نشانه را گرفته است. او بهتر از مردم، بهشتی را می‌شناخت.

در شهادت، وحشت نیست

امام خمینی در بخشی از پیام خود درباره هفت تیر، درمورد خیانت‌های منافقین می‌فرماید: «می‌خواهید با شهادت رساندن عزیزان ما، این ملت فداکار را از صحنه بیرون کنید؟! شما تا توانستید به فرزندان اسلام، چون شهید بهشتی و شهدای عزیز مجلس و کابینه با حربه ناسزا و تهمت‌های ناجوانمردانه حمله کردید که آنها را از ملت جدا کنید و اکنون که آن حربه از کار افتاده و کوس رسوایی همه‌تان بر سرِ بازارها زده شد، در سوراخ‌ها خزیده و دست به جنایاتی ابلهانه زده‌اید که به خیال خام خود، ملت شهیدپرور و فداکار را با این اعمال وحشیانه بترسانید و نمی‌دانید که در واژه شهادت، واژه وحشت نیست.»

شهادت، عامل استحکام

مقام معظم رهبری در مورد حادثه هفتم تیر سال 1360 می‌فرماید: «شاید از همه ابعاد متعددی که این حادثه داشت، این بُعد جالب‌تر باشد که این حادثه، نشان داد که ضربه‌های سهمگینی از این قبیل هم حتّی نمی‌تواند به استحکام بنای جمهوری اسلامی که به ایمان و حضور مردم تکیه کرده است، خللی وارد کند. این حادثه، حادثه کوچکی نبود. چنین حادثه‌ای در هر نقطه دنیا کافی است برای فروریختن یک نظام. این همه اشخاص مؤثر، مهم، خوش‌فکر و مبارز به دست جنایتکار تروریست‌ها در یک لحظه از بین بروند و نظام آن را تحمل کند و از آن، وسیله‌ای برای استحکام هر چه بیشتر خود به وجود بیاورد. این چیز شگفت‌آوری بود. این برکت حضور و ایمان مردم، به برکت استحکام ساخت درونی نظام اسلامی بود و به فضل پروردگار، همیشه همین‌طور خواهد بود»

نظرات:

loader
© کلیه حقوق و محتوای این سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان چهارمحال بختیاری می باشد .استفاده از مطالب با ذکر منبع و لینک به سایت بلامانع است.
طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی توسط اینتک